در غربـــــــــــــــــــــت xs

چند روز پیش با کایند این خوشگلا رو دیدیم که در امنیت کامل  واسه خودشون در تردد بودند:)

این رو هم امروز دم در یه منزل مسکونی دیدم گذاشته بودند واسه پرنده ها که آب بنوشند خیلی خوشم اومد ازش گفتم شما هم ببینید ..

تاريخ 2014/8/17سـاعت نويسنده xs|

چیزی که انتظارش رو میکشیدیم هنوز نشده که بشه من اما همچنان امیدوارم .. امروز هم یه نشونه ایی دیدم که مطمئن شدم در موردش .. کلا اتفاقات مهم زندگی من اینجوری رقم میخوره از جایی که هرگز انتظار ندارم :)

پ.ن: جوانه رو امروز موقعی که داشتم از خونه میرفتم بیرون  دیدم وسط شکاف سیمانی جلو در روئیده بود دوستش داشتم خیلی :)

تاريخ 2014/8/6سـاعت نويسنده xs| |

تو تمام مراحل زندگیم همیشه دویدم و تلاش کردم مثل یه مورچه! گاهی چیزی که میخواستم مثل دونه ایی بود که تو فاصله رسیدن به لونه بارها و بارها از دهانم می افتاد  ولی نا امید نمیشدم برای برداشتنش باز تلاش میکردم میخواستم بگم میدونم که در طول راه  همیشه حواست به من بوده و هست میدونم با تمام تلاشی که کردم اگه خواست و حمایت تو نبود امکان نداشت بتونم حتی یک قدم بردارم اینا رو برای تو مینویسم برای تو که این بنده کوچولو و ترسو رو رها نکردی و در نهایت دستش رو تو دست بهترین مرد دنیا گذاشتی تو  خدای خوشگل و مهربون منی میخواستم بدونی.. تو در جان منی من غم ندارم تو ایمان منی من کم ندارم. 

 

 

پ.ن: تا حالا تو این وبلاگ از همه چی نوشتم بی انصافی بود برای تو ننویسم 

هرچند که در هر لحظه از زندگی ام تو جریان داری:)

تاريخ 2014/7/22سـاعت نويسنده xs|

یه اتفاق هیجان انگیز در شرف وقوع هست.. من و کایند خیلی خوشحالیم (  اتفاقه بی بی نیست) و داریم مقدماتش رو میچینیم هر وقت قطعی شد حتما میام میگم:)

اینم شیرینیش

تاريخ 2014/7/15سـاعت نويسنده xs| |

اینجا میوه های روی درخت ها رو کسی نمیچینه ولی من عاشق چیدن میوه  از رو یه درختم و آلوهای قرمز وحشی :)

تاريخ 2014/7/10سـاعت نويسنده xs|

حتی اگه حالم خوب نباشه و سردرد بدی داشته باشم دلم لبریز میشه از شادی وقتی میبینم که دوستم رسپی آبگوشت خوشمزش رو برام با دستخط (+)خودش فرستاده.. وقتی میخونم این جواب پرنده گولو  عزیزم رو .

 خدا رو شکر میکنم برای بودن شما تو زندگیم :)

تاريخ 2014/7/8سـاعت نويسنده xs|

اینو کایند کشف کرد رنگ گل طبیعی که خیلی شبیه به رنگهای گلدونمون بود :)


ادامـــه مطلب
تاريخ 2014/6/29سـاعت نويسنده xs|

شنیدم دعای خیر والدین باعث خوشبختی فرزند میشود نمیدونم مادر و پدرم چقدر برای خوشبختیم دعا کردند که من اینهمه خوشبختم!

خدایا همه عزیزانم رو در پناه خودت حفظ کن:)

تاريخ 2014/6/28سـاعت نويسنده xs|

اگر برای عصرانه مهمان داشتید و کیکی که با زحمت پختید دچار مشکل شده بود اصلا نگران نشوید و دست و پای خودتون رو گم نکنید فقط خیلی cool  روی کیک رو با خامه جینگول کنید  :) 


ادامـــه مطلب
تاريخ 2014/6/26سـاعت نويسنده xs|

دلم میخواست بلد بودم مثل گولو جون یا خیلی از دوستایه گل دیگه ام خوشگل بنویسم اما بلد نیستم حتی یه جمله رو هم نمیتونم درست بنویسم بدون غلط دستوری ولی دوست دارم حسی که الان  دارم رو بنوسم چون یه چیزی داره منو از درون آزار میده.. در کل من از زندگیم خیلی راضی ام، از انتخابم در مورد کایند خیلی راضی ام بی اغراق به هر چی که تا حالا خواستم رسیدم برای هدفهام واقعا تلاش کردم و سختی کشیدم ولی رسیدم بهشون بالاخره.. اما در مورد وزنم دیگه عاجز شدم واقعا نمیدونم باید چی کار کنم  باخجالت باید بگم شدم 50 کیلو 6 کیلو اضافه کردم و هر کاری که میکنم پایین نمیام بعد یه چیزی که الان رو مخم هست اینه که زیاد نمیخورم یعنی زیر 1000 تا کالری مصرف میکنم برنج اصلا نمیخورم  تحرکم زیاد هست ولی وزنم ثابت شده الان یه هفته هست که دارم هر شب نیم ساعت هولاهوپ میزنم تکون نمیخوره لامصب خیلی از لباسهای دوست داشتنی ام که فقط یک یا دو بار پوشیدمشون دیگه اندازه ام نیستن قبلا وقتی میرفتم فروشگاه تو قسمت  xs دنبال لباس میگشتم  اونجا  پر بود از لباس و تک و توک کسی اونجا بود ولی حالا باید برم تو قسمت s که خیلیهایه دیگه هم اونجا دارند دنبال لباس میگردند حالا این زیاد مهم نیست چیزی که منو میسوزونه این هست که اینجا  اکثر لباسها تو سایز xs میمونه  و فروش نمیره چون اندازه کسی نیست بعد حراج میخوره بهشون و خیلی خیلی ارزون میشن و نگاه من با حسرت میمونه بهشون چون من دیگه نمیتونم بخرمشون میخواستم اسم وبلاگم رو هم عوض کنم ولی بعد فکر کردم اینجوری دیگه واقعا به  کائنات اثبات میشه که من نمیتونم وزنم رو کم کنم واسه همین اینکارو نکردم ولی واقعیت غیر قابل انکار این هست که من دیگه ایکس اس شما نیستم :(

 

پ.ن1: بارها گفتم که من بلد نیستم پست بلند بنویسم

اشکالات این پست رو به بزرگواری خودتون و دل پر من از خودم ببخشید.

پ.ن2:دوستای مهربونم ترجیج میدم کامنتای این پست رو واسه خودم نگه دارم.

خیلی زیاد دوستتون دارم

 

تاريخ 2014/6/24سـاعت نويسنده xs| |

امروز سالگرد ازدواج امریکائیمون بود و مامان  کایند این خوشگله رو به من کادو داد .الان لابد میگید پس کایند  چی؟ قرار شد نقدی حساب کنند :)

پ.ن: همین الان فهمیدم یه سوتی دادم در حد لالیگا..

سالگرد ازدواجمون 8 بوده و من فکر میکردم 18 مگه میشه آخه؟ 

 

تاريخ 2014/6/19سـاعت نويسنده xs|

اسمی که برایت گذاشته ام واقعا برازنده ات هست کایـــــــــــــــــــــند...

ما در زیر پله ایی که به طرف اتاق خوابهای بالا میرود یه انباری کوچولو داریم که برای آوردن وسایل از توش مجبوریم سرمون رو خم کنیم و من چون کلا مقایس اندازه گیریم خوب کار نمیکنه بعضی وقتا کمتر از اون چیزی که باید سرم رو میارم پایین و تق سرم  میخوره با بالا ی چارچوب در که خیلی سفت هست امروز این اتفاق دوباره برام افتاد و کایند خیلی ناراحت شد فوری از ebay این رو  Baby  Safety Protector سفارش داد.. 

برای این مرد دوست داشتن کافی نیست این مرد رو باید پرستید خدایا شکرت برای داشتنش :)

 

نتیجه اخلاقی: با مردی ازدواج کنید که ناراحتی و دردتون براش مهم باشه :)

 

تاريخ 2014/6/13سـاعت نويسنده xs|

دیشب یه خواب عجیبی دیدم اینکه یه نوزاد پسر داشتم یعنی ظاهرا بچه من بود بعد این بچه خیلی شبیه به یکی از فوتبالیست های معروف بود( آقای کریمی البته با احترام به ایشون فقط خواستم یه ذهنیتی براتون ایجاد بشه ) یعنی چونه اش یکمی بزرگتر از اون چیزی بود که باید باشه و من تو خواب شاکی که نه این بچه من نیست بعد صبح که بیدار شدم دیدم دوستم این عکس رو برام فرستاده که دخترت این شکلیه :)

پ.ن: دوستایه مهربون یه توضیح اینکه وقت نکردم  کامنتها روجواب بدم 

یه سری کامنت توش جواب داده شده که  اینا بعدا اومدن  فقط میخواستم بگم همتون رو خیلی زیاد دوست دارم ممنون که همراهم هستید :)

 

تاريخ 2014/6/12سـاعت نويسنده xs| |

 مهره های قرمز واسه کایند بود و زرد واسه من :)


ادامـــه مطلب
تاريخ 2014/6/10سـاعت نويسنده xs|

اون روزی که داشتم این عکس رو ازتون مینداختم ایران بودم و هرگز فکر نمیکردم یه روزی قراره این  عکس بره تو یه قاب کوچولو و بشینه رو میز کنج  اتاق نشیمنمون که من هر وقتی که دارم روی میز رو گردگیری میکنم موقع برداشتن  و گذاشتن قاب .. ببوسم روی ماهتون رو ..

پ.ن: پریسا جون اگه اینجا رو میخونی یه بار دیگه آدرست رو برام بذار لطفا:)


ادامـــه مطلب
تاريخ 2014/6/5سـاعت نويسنده xs| |

خوشبختی یعنی بشینی جلوی در خونت چای با طعم نعنا بنوشی و ، وبلاگ مهربون ترین خاله دنیا رو بخونی و پر بشی از یک عالمه حس های خوب..

 

پ.ن1:یعنی عاشق نویسنده این وبلاگ هستم(پرنده گولو عزیزم)

پ.ن2: من با پیراهن تابستونی دمپایی طبی :)


ادامـــه مطلب
تاريخ 2014/5/29سـاعت نويسنده xs| |

هیچکس بلد نیست مثل تو خوشحالم کند.. اونم وقتی انتظارش را ندارم فقط تویی که میتونی :)

 

پ.ن:چاقاله ها از طرف خانوم مهربان ایرانی

                                      که به تنهایی چرخ زندگی خود را در غربت میچرخاند:)


ادامـــه مطلب
تاريخ 2014/5/20سـاعت نويسنده xs|

  اردیـــــــــــــــبهشت یعنی ماه عشق..

     مرد اردیبهشت ماهی من زندگی با تو یعنی لحظه به لحظه در بهشت..

 روز میلادت مبارک عزیزترینم :)

پ.ن:کیک با اعمال شاقه سرماخوردگی و گردن درد :)


ادامـــه مطلب
تاريخ 2014/5/14سـاعت نويسنده xs| |

 اینکه یکی با سرچ این جمله (در ادامه مطلب) رسیده باشه به وبلاگ من .. اینکه  هموطن عزیزم تو کشور خودش احساس غربت دارد خیلی غمگینم میکند..


پ.ن:عکس :(


ادامـــه مطلب
تاريخ 2014/4/17سـاعت نويسنده xs|

دلم میخواهد در اینجا فقط اتفاقات خوب را بنویسم اعتقادی به نوشتن بدها ندارم نمیخواهم با نوشتن جاودانه بشوند دلم میخواهد بروند و نمانند .. 


تاريخ 2014/4/12سـاعت نويسنده xs|

اول از همه خـــــــــــــــدایا شکرت برای بارش نعمتهایت بر سر من و همسر مهربونم:)

و امسالی که شروع شده با یک اتفاق خوب و بزرگ برای همسرم و یک موفقیت برای خودم تا الان و من منتظر بقیه اش هستم چون میدانم لطف تو به من انتها ندارد ..


پ.ن1: برای خودم که یادم بماند.. تا الان هر آنچه که خواسته ام توانسته ام :)


تاريخ 2014/3/28سـاعت نويسنده xs|

یک سال تحویل دیگر در غربت به دور از بانو جانم:(

ولی خدا رو شاکرم برای اینکه سال من در آغوش بهترین مرد دنیا تحویل شد و این یعنی یه آغاز خوب.


پ.ن: عکس میز هفت سین ما بدون ماهی و آینه.


ادامـــه مطلب
تاريخ 2014/3/21سـاعت نويسنده xs| |

سال 92 برای من و کایند عزیزم سال بسیار خوبی بود در کنار هم قدمهای اساسی و مهمی برداشتیم که موجب تغییراتی بزرگی تو زندگی مشترکمون شد که بابت به تحقق پیوستن همه هدفهامون خدا رو شاکرم ..

 خب اینجا مثل ایران نمیتونی حال و هوای عید رو داشته باشی یعنی هیچ خبری نیست این باعث میشه که دلم بگیره و بیشتر از همیشه دلتنگ بشم ولی کاریش نمیشه کرد .. منم برای اینکه سر دلم گول بمالم سبزه انداختم و یه هفت سین کوچولو هم چیدم و دارم لحظه شماری میکنم برای رسیدن سال جدید و از ته دلم میخوام دعا کنم امسال هم سال خوبی باشه هم برای شما دوستان مهربونم هم برای خودم و کایند ..

پ.ن: اینهم نشانه آمدن بهار در شهر ما :)


ادامـــه مطلب
تاريخ 2014/3/19سـاعت نويسنده xs| |

آخر هفته های ما معمولا به کشف شهرهای جدید اطراف جایی که زندگی میکنیم میگذره .. تو یکی از این شهرا یه رستوران کوچولو محلی دیدم که دکورش خیلی جالب بود .. امریکائیها بر خلاف ما  ایرانیها که با سرعت به سمت مدرن شدن پیش میریم سعی میکنند مکانهای قدیمی رو که دارند با همون حس و حال قدیم خودش حفظ کنند میتونید تو عکسایی که گذاشتم اینو ببینید:)


ادامـــه مطلب
تاريخ 2014/3/5سـاعت نويسنده xs|

کار خونه از اون کارهایی هست که نه ساعت شروع خاصی داره نه تمومی .. ولی وقتی همسری داشته باشی که قدردان باشه و ارزش کاری که تو خونه انجام میدی رو میدونه یک عالمه انرژی میگیری ..

خدایا ممنون برای داشتنش و بودنش :)

تاريخ 2014/2/17سـاعت نويسنده xs|

یه عکسایی گرفته بودم که بذارم هی نشده بود همه رو باهم میزارم البته هر کدوم از اینا مربوط به روزهای مختلف هست قرو قاطی مثله حال اینروزهای خودم..




ادامـــه مطلب
تاريخ 2014/2/15سـاعت نويسنده xs|

چقد از این آهنگ بدم می اومد (همه چی آرومه من چقد خوشحالم) یعنی کهیر میزدم وقتی یه جایی به طور تصادفی میشنیدمش خودم که هرگز نمیذاشتم ولی حس من الان این لحظه دقیقا همینه ...

من چقد خوشبختم همه چی آرومه:)


پ.ن: و باز هم شادم میکند بی بهانه با یه دسته گل



ادامـــه مطلب
تاريخ 2014/1/27سـاعت نويسنده xs|

از ابتدا شروع خانه داری یک عالمه خرابکاری کردم که شما شاهد دو نمونه اش خواهید بود :)


پ.ن: آیا شما هم مثله من سابقه خرابکاری دارید ؟


ادامـــه مطلب
تاريخ 2014/1/22سـاعت نويسنده xs| |

خب دوستای  مهربونم که همیشه همراهم هستید یک عالمه ممنونم از همتون چیزی که تصویب شد عکسش رو براتون میزارم با ترکیت( زرد & طوسی)  زرد برای قابها که یه رنگی به دیوار روشنمون بده  و  یه طوسی کمی پررنگ تر از روتختی و البته ساده برای پرده و جا شمعی هم سیلور و آباژو هم ببینم چی پیدا میکنم که به اینها بخوره .. راستی میبینید من چه آدم ضد و نقیضی هستم از( آلبالوئی و بنفش البته این دوتا را قرار نبود با هم ست کنم هر کدوم به تنهایی رنگهای اصلی بودند که میخواستم با یه رنگی ترکیب کنم که خب نشد) رسیدم به زرد و طوسی 

پ.ن: همتون رو خیلی دووووووووست دارم :)

  


ادامـــه مطلب
تاريخ 2014/1/12سـاعت نويسنده xs|

دوستای گلم که اینجا رو میخونید میخواستم یه کمکی به  من بکنید واسه اتاق خواب دکور خاصی رو نتونستم پیدا کنم یعنی اصلا نمیدونم چی میخوام ولی رنگهای بنفش و یه قرمزی که تیره باشه یه جور آلبالویی خاص منظورم هست رو دوست دارم اگه شما نظری دارید ممنون میشم برام بزارید و کمکم کنید در ضمن اتاق خواب مسترمون بزرگ هست و به شدت نورگیر و دیوارها رنگ روشن داره و سرویس خوابمون هم قهوه ایی خیلی تیره هست منظورم از دکور یعنی رو تختی ، پرده، آباژور ، جا شمعی قاب عکس و اینجور چیزاست :)

  پ.ن1: ایکس اسی که گیج شده و نمیتونه تصمیم بگیره پیشاپیش ممنونم:)

پ.ن2: منظورم از بنفش و آلبالوئی هر کدوم به تنهایی بود نه ترکیب این دو تا باهم..

 ببخشید نتونستم منظورم رو درست توضیح بدم .

تاريخ 2014/1/10سـاعت نويسنده xs| |

MisS-A